پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود

  • بخش ۱۳

    بیامد سر سروران سپاه پسر تهم جاماسپ دستور شاه نبرده سواری گرامیش نام به مانندهٔ پور دستان سام یکی چرمه‌ای…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۱۲

    چو اندر گذشت آن شب و بود روز بتابید خورشید گیهان فروز به زین بر نشستند هر دو سپاه همی…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۱۱

    چو جاماسپ گفت این سپیده دمید فروغ ستاره بشد ناپدید سپه را به هامون فرود آورید بزد کوس بر پیل…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۱۰

    چو از بلخ بامی به جیحون رسید سپهدار لشکر فرود آورید بشد شهریار از میان سپاه فرود آمد از باره…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۹

    چو آگاهی آمد به گشتاسپ شاه که سالار چین جملگی با سپاه بیاراسته آمد از جای خویش خشاش یلش را…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۸

    سخن چون بسر برد شاه زمین سیه پیل را خواند و کرد آفرین سپردش بدو گفت بردارشان از ایران به…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۷

    همان چون بگفت این سخن شهریار زریر سپهدار و اسفندیار کشیدند شمشیر و گفتند اگر کسی باشد اندر جهان سربسر…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۶

    بپیچید و نامه بکردش نشان بدادش بدان هر دو گردنکشان بفرمودشان گفت به خرد بوید به ایوان او با هم…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۵

    برین ایستادند ترکان چین دو تن نیز کردند زیشان گزین یکی نام او بیدرفش بزرگ گوی پیر و جادو ستنبه…

    بیشتر بخوانید »
  • بخش ۴

    چو چندی برآمد برین روزگار خجسته ببود اختر شهریار به شاه کیان گفت زردشت پیر که در دین ما این…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا