پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
-
بخش ۲۳
بدان روزگار اندر اسفندیار به دشت اندرون بد ز بهر شکار ازان دشت آواز کردش کسی که جاماسپ را کرد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۲
یکی روز بنشست کی شهریار به رامش بخورد او می خوشگوار یکی سرکشی بود نامش گرزم گوی نامجو آزموده به…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۱
کی نامبردار زان روزگار نشست از بر گاه آن شهریار گزینان لشکرش را بار داد بزرگان و شاهان مهترنژاد ز…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۲۰
کی نامبردار فرخنده شاه سوی گاه باز آمد از رزمگاه به بستور گفتا که فردا پکاه سوی کشور نامور کش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۹
چو ترکان بدیدند کارجاسپ رفت همی آید از هر سوی تیغ تفت همه سرکشانشان پیاده شدند به پیش گو اسفندیار…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۸
چو بازآورید آن گرانمایه کین بر اسپ زریری برافگند زین خرامید تازان به آوردگاه به سه بهره کرد آن کیانی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۷
بدو داد پس شاه بهزاد را سپه جوشن و خود پولاد را پس شاه کشته میان را ببست سیه رنگ…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۶
چو اسفندیار آن گو تهمتن خداوند اورنگ با سهم و تن ازان کوه بشنید بانگ پدر به زاری به پیش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵
پس آگاهی آمد به اسفندیار که کشته شد آن شاه نیزه گزار پدرت از غم او بکاهد همی کنون کین…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۴
دو هفته برآمد برین کارزار که هزمان همی تیرهتر گشت کار به پیش اندر آمد نبرده زریر سمندی بزرگ اندر…
بیشتر بخوانید »