ساقی ار باده از این دست به جام اندازد عارفان را همه در شرب مدام اندازد ور چنین زیر خم…
بیشتر بخوانید »دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمیارزد به…
بیشتر بخوانید »در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهای کرد رخت…
بیشتر بخوانید »سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد به دست مرحمت یارم در امیدواران زد چو پیش صبح روشن شد…
بیشتر بخوانید »راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با او رطل گران توان زد بر آستان…
بیشتر بخوانید »اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد و گر به رهگذری یک دم…
بیشتر بخوانید »به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار کار ما نرسد…
بیشتر بخوانید »هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد من چو از…
بیشتر بخوانید »من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد تا به غایت ره میخانه…
بیشتر بخوانید »نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری…
بیشتر بخوانید »
