غزلیات حافظحافظ

غزل ۱۵۵- اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزدور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
و گر به رهگذری یک دم از وفاداریچو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد
و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوسز حقه دهنش چون شکر فروریزد
من آن فریب که در نرگس تو می‌بینمبس آب روی که با خاک ره برآمیزد
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاستکجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده بازهزار بازی از این طرفه‌تر برانگیزد
بر آستانه تسلیم سر بنه حافظکه گر ستیزه کنی روزگار بستیزد

حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. ای عزیز!در راه فتنه عشقی(موضوعی) قرار گرفته ای که اگر بدیدنش روی برایت بلاهایی درست میشود واگر رهایش کنی ،به انتقام جویی از تو برمی خیزد وتو مبهوت در دوراهی مانده ای!آگاه باش که عشق از این فراز ونشیب زیاد دارد.واینها دام بلاست که رهایی ازآن ممکن نیست ومرد باید شیردل باشد تا از آن نهراسد.
    خواجه می فرماید: از وضع خود دلتنگ مباش و از خداوندعمر وصبوری آرزو کن تا گشایش در کارت افتد.زیرا فلک حقه باز را هزاران بازی عجیب و غریب تر از آنچه دیده ای در پیش است .پس به خداوند التجاءکن وسر بر آستانه تسلیم بگذار ودر برابر پیش آمدهای روزگار سرکشی مکن.زیرا اگر ستیزه کنی روزگار با تو ستیزه می کند وتو از عهده اش بر نمی آیی.پس رضابه داده بده و گره از جبین باز کن.زیرا صفای قلب و جمعیت خاطر،عین سعادت و خوشبختی است.موفق باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن