دلارای چون آن سخنها شنید یکی باد سرد از جگر برکشید ز دارا ز دیده ببارید خون که بد ریخته…
بیشتر بخوانید »ز عموریه مادرش را بخواند چو آمد سخنهای دارا براند بدو گفت نزد دلارای شو به خوبی به پیوند گفتار…
بیشتر بخوانید »بفرمود تا پیش او شد دبیر قلم خواست چینی و رومی حریر نویسنده از کلک چون خامه کرد سوی مادر…
بیشتر بخوانید »سکندر چو بر تخت بنشست گفت که با جان شاهان خرد باد جفت که پیروزگر در جهان ایزدست جهاندار کز…
بیشتر بخوانید »به نزدیک اسکندر آمد وزیر که ای شاه پیروز و دانشپذیر بکشتیم دشمنت را ناگهان سرآمد برو تاج و تخت…
بیشتر بخوانید »ز کرمان کس آمد سوی اصفهان به جایی که بودند ز ایران مهان به نزدیک پوشیدهرویان شاه بیامد یکی مرد…
بیشتر بخوانید »چو آن پاسخ نامه دارا بخواند ز کار جهان در شگفتی بماند سرانجام گفت این ز کشتن بتر که من…
بیشتر بخوانید »دبیر جهاندیده را پیش خواند بیاورد نزدیک گاهش نشاند یکی نامه بنوشت با داغ و درد دو دیده پر از…
بیشتر بخوانید »چو دارا ز پیش سکندر برفت به هر سو سواران فرستاد تفت از ایران سران و مهان را بخواند درم…
بیشتر بخوانید »سکندر چو از کارش آگاه شد که دارا به تخت افسر ماه شد سپه برگرفت از عراق و براند به…
بیشتر بخوانید »
