ازان پس بفرمود کان جام زرد بیارند پر کرده از آب سرد همی خورد زان جام زر هرکس آب ز…
بیشتر بخوانید »بفرمود تا رفت پیشش پزشک که علت بگفتی چو دیدی سرشک سر دردمندی بدو گفت چیست که بر درد زان…
بیشتر بخوانید »فرستاده برگشت زان مرز و بوم بیامد به نزدیک پیران روم چو آن موبدان پاسخ شهریار بدیدند با رنج دیده…
بیشتر بخوانید »چو شد کار آن سرو بن ساخته به آیین او جای پرداخته بپردخت ازان پس به داننده مرد که چون…
بیشتر بخوانید »گزین کرد زان رومیان مرد چند خردمند و بادانش و بیگزند یکی نامه بنوشت پس شهریار پر از پوزش و…
بیشتر بخوانید »فرستاده آمد به کردار باد بگفت آنچ بشنید و نامه بداد سکندر فرستاده از گفت رو به نزدیک آن نامور…
بیشتر بخوانید »سکندر چو کرد اندر ایران نگاه بدانست کو را شد آن تاج و گاه همی راه و بیراه لشکر کشید…
بیشتر بخوانید »چو نامه بر کید هندی رسید فرستادهٔ پادشا را بدید فراوانش بستود و بنواختش به نیکی بر خویش بنشاختش بدو…
بیشتر بخوانید »چو بشنید مهران ز کید این سخن بدو گفت ازین خواب دل بد مکن نه کمتر شود بر تو نام…
بیشتر بخوانید »چنین گفت گویندهٔ پهلوی شگفت آیدت کاین سخن بشنوی یکی شاه بد هند را نام کید نکردی جز از دانش…
بیشتر بخوانید »
