سکندر بیامد دلی همچو کوه رها گشته از شاه دانش پژوه نبودش ز قیدافه چین در به روی نبرداشت هرگز…
بیشتر بخوانید »جهانجوی ده نامور برگزید ز مردان رومی چنانچون سزید که بودند یکسر همآواز اوی نگه داشتندی همه راز اوی چنین…
بیشتر بخوانید »سکندر چو بشنید از یادگیر بفرمود تا پیش او شد دبیر نوشتند پس نامهای بر حریر ز شیراوژن اسکندر شهرگیر…
بیشتر بخوانید »چو اسکندر آن نامهٔ او بخواند بزد نای رویین و لشکر براند همی رفت یک ماه پویان به راه چو…
بیشتر بخوانید »چو برگشت و آمد به درگاه قصر ببخشید دینار چندی به نصر توانگر شد آنکس که درویش بود وگر خوردش…
بیشتر بخوانید »چو اسکندر آمد به نزدیک فور بدید آن سپه این سپه را ز دور خروش آمد و گرد رزم او…
بیشتر بخوانید »چو لشکر شد از خواسته بینیاز برو ناگذشته زمانی دراز به شبگیر برخاست آوای کوس هوا شد به کردار چشم…
بیشتر بخوانید »چو پاسخ به نزد سکندر رسید همانگه ز لشکر سران برگزید که باشند شایسته و پیشرو به دانش کهن گشته…
بیشتر بخوانید »ز میلاد چون باد لشکر براند به قنوج شد گنجش آنجا بماند چو آورد لشکر به نزدیک فور یکی نامه…
بیشتر بخوانید »چو آن نامه برخواند فور سترگ برآشفت زان نامدار بزرگ همانگه یکی تند پاسخ نوشت به پالیز کینه درختی بکشت…
بیشتر بخوانید »
