خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۴۸۷- ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

غزل ۴۸۷- ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی

 

غزل ۴۸۷

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۴ دیدگاه

  1. محمد امین خورسندی

    معنی این شعر بسیار ساده است….
    زندگی خود را تلف نکنید

  2. در ديوان حافظ اين غزل از جهاتي در نوع خود كم نظير و محصول دوره كمال شاعر در مراحل سير و سلوك عرفان است.

    بي شك آنچه را كه حافظ در بيت بيت اين غزل بازگو و توصيه كرده، خود به تجربه دريافته و خود اين مراحل را از سر گذرانيده است. بنابراين با غور و دقت در مفاد ابيات اين غزل مي توان به روحيه و شناخت شاعر دست يافت.

    حافظ در شروع كلام به آن كسي كه تازه پا به جاده سير و سلوك نهاده توصيه مي كند كه هدف اصلي تو بايد اين باشد كه از اسرار خلقت و وجود خالق سر درآوري. و در بيت دوم راه را به او نشان داده مي فرمايد راه، راه عشق است و تو بايد در نزد آموزگار عشق، درس حقايق را فرا گيري تا مجرب و كار آزموده گردي. و در ابيات بعدي سالك را متوجه اين نكته مي سازد كه دست از خواسته هاي نفساني بكش تا به درجات عالي برسي و به خور و خواب مينديش تا موفق به شناخت واقعي روح متعالي خويش شوي. نور عشق الهي را دل خود بتابان تا خود خورشيدي تابناك شده و (از پاي تا سرت همه نور خدا شود) و اگر در راه خدا و خوشنودي او گام برداري آن زمان به درجه كمال رسيده و صاحب نظر و مرشد و پيشوا خواهي شد.

    شاعر در بيت نهم به نكته دقيقي اشاره كرده مي فرمايد اگر جسم و وجود مادي تو زير و زبر شود يعني فاني و دستخوش نابودي گردد هيچ تصور نكن كه جوهر مجرد روح تو هم نابود خواهدشد و اين اشاره به اين عقيده فلاسفه و عرفاست كه روح را نشاني از نور خدا در وجود مادي بشر مي دانند.

    (شرحی بر حافظ / دکتر عبدالحسین جلالیان)

  3.  ١ -اى بى‌خبر(از رازهاى هستى)،بكوش تا آگاه شوى؛تا سالك و رونده نباشى،كى مى‌توانى به‌مرحله‌ى رهبرى برسى؟[صاحب خبر شدن،همان مرحله‌ى آگاهى است.براى رسيدن به اين‌مرحله،نخست بايد مريد و رهرو بود.]
     ٢ -اى فرزند،بكوش تا در مكتب حقايق و در نزد آموزگار عشق يك روز كار آزموده و كامل شوى.
    [پدر شوى،يعنى مانند پدر(نسبت به فرزند)پر تجربه باشى و به مرحله‌ى كمال برسى.]
     ٣ -مانند مردان راه حق،از تعلقات وجود جسمانى خود دست بكش تا به كيمياى عشق‌ دست يابى و به نيروى عشق به مرحله‌ى كمال برسى.[تشبيه عشق به كيميا،از آن روست كه كيميامطابق باور پيشينيان-مس و فلزات كم ارزش را به طلا تبديل مى‌كند.يعنى آن‌ها را ارزشمند مى‌كند.عشق نيز،سالك را از دل بستگى‌ها و وابستگى‌ها مى‌رهاند و او را متوجه معشوق راستين مى‌كند و به اين ترتيب،مس وجود نيز داراى همين وجه است.وجود جسمانى مانند مس بى‌ارزش است و به‌وسيله‌ى كيمياى عشق به زر تبديل و ارزشمند مى‌شود.]
     ۴ -خوردن و خوابيدن،تو را از مرتبه و مقام راستين خود-مقام انسانيت-دور كرده است.زمانى‌ به اين مقام واقعى خود مى‌رسى كه از وابستگى به خورد و خواب رها شوى.
    5-اگر نور عشق خدا بر دل و جانت بتابد،به خدا سوگند كه از آفتاب آسمان هم درخشان‌تر و زيباتر
    خواهى شد.[عشق حق را به نورى مانند كرده كه اگر بر وجود سالك بتابد،جسم تيره‌ى او را مانندآفتاب و حتّى روشن‌تر از آفتاب مى‌كند!]
     ۶ -يك لحظه در درياى عشق خدا غرق شو؛آن گاه يقين بدان كه از آب هفت دريا دامن وجودت‌
    به اندازه‌ى سر مويى تر نخواهد شد.[مى‌گويد:اگر در عشق حق غرق شوى،به يقين هيچ عاملى‌نمى‌تواند تو را آلوده كند.[هفت دريا:مطابق باور مردمان پيشين،جهان داراى هفت دريا بوده است.در اين جا مقصود از هفت دريا،تمامى درياهاست.مى‌گويد:حتى هفت دريا نمى‌تواند مويى از تو را خيس كند و مفهوم كنايى«تر شدن»يعنى آلودگى را،مد نظر دارد.]
     ٧ -اگر در راه خداى صاحب جلال و شكوه مطلق،با اشتياق تمام قدم بردارى سراپاى وجودت را
    نور خدا فرا مى‌گيرد.[بى‌پا و سر شدن،يعنى سر از پا نشناختن و كنايه از اشتياق وافر و شدت‌بى‌قرارى است.]
     ٨ -اگر پيوسته جانب خداوند مد نظر تو باشد؛بدون شك پس از اين صاحب نظر خواهى شد.[وجه‌
    خدا،يعنى صورت خدا،جانب و جهت خداوند.مجازا رضاى خدا.پس اگر در هر كارى رضاى خدا را درنظر داشته باشى به يقين صاحب نظر خواهى شد.]
     ٩ -اگر به مرحله‌ى فنا،يعنى زير و زبر شدن هستى خود برسى؛هرگز از اين موضوع-از زير و زبر
    شدن وجودت-نگران مباش.[بيمى به دل راه مده؛زيرا كه اين واژگونى هستى،نشانه‌ى كمال‌توست.]
    10-اى حافظ،اگر آرزوى وصال و ديدار را در سر دارى،بايد خاك درگاه اهل فضل و فضيلت-
    اهل هنر-شوى.[خاك درگاه شدن،يعنى مانند خاك افتاده و فروتن بودن.بايد در برابر اهل هنرفروتن باشى و به آنان خدمت كنى تا از فيض وجودشان،به كمال برسى و شايسته‌ى وصال معشوق‌شوى.]
    ****
    دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری

  4. میشه آرای های ادبی این شعر رو بگید؟؟؟؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.