خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۳۵۸- غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

غزل ۳۵۸- غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم
به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بینم
ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر چرا که طالع وقت آن چنان نمی‌بینم
نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم
بدین دو دیده حیران من هزار افسوس که با دو آینه رویش عیان نمی‌بینم
قد تو تا بشد از جویبار دیده من به جای سرو جز آب روان نمی‌بینم
در این خمار کسم جرعه‌ای نمی‌بخشد ببین که اهل دلی در میان نمی‌بینم
نشان موی میانش که دل در او بستم ز من مپرس که خود در میان نمی‌بینم
من و سفینه حافظ که جز در این دریا بضاعت سخن درفشان نمی‌بینم

 

غزل ۳۵۸

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۳ دیدگاه

  1. شیوه خواندن بیت ششم توسط خواننده اشکال دارد ((تا)) در این بیت به معنی خم شدن است نه حرف اضافه ! با تشکر

  2. خواننده بیت ششم را درست می خواند.«تا» در این بیت نه به معنی «خم شد» است و نه حرف اضافه است بلکه حرف بیان غایت است. یعنی قد همجون سرو تو ( به قرینه ی مصراع دوم) تا از چشم چون جویبار من رفت ( بشد) دیگر از این پس در این جوی فقط اشک روان می بینم(دقت کنید؛ در مقابل اشک روان تلویحا می گوید: سرو روان!)

  3. معانی لغات غزل (358)
    کران : حدّ و مرز، انتها .
    به تَرکِ خدمت پیر مغان … : خدمت پیر مغان را ترک …
    مصلحت : خیر، صلاح .
    آفتاب قدح : ( اضافه تشبیهی ) قدح یعنی کاسه بزرگ شراب با آفتاب تشبیه شده .
    ارتفاع : بلندی، بهره برداری از محصول، در اصطلاح نجوم به مقدار اوج کواکب از افق تا سمت الرأس گویند که حداکثر آن 90 درجه است .
    طالع : در اصطلاح نجوم وضعیّـت منطقة البروج و ستاره یی که در آن لحظه و وضعیت طلوع می کند اگر منطبق با لحظه ولادت کسی باشد کیفیت طالع سعد یا نحس بودن طلوع آن ستاره را طالع آن مولود گویند.
    طالع وقت آنچنان نمی بینم : وقت را مناسب نمی بینم .
    با خود دار : به همراه خود داشته باش .
    مشایخ : بزرگان، پیرمردان قوم، مُرشدان .
    دو آینه : کنایه از دو چشم .
    عیان : آشکارا .
    خمار : ملالت و دردسر پس از صرف شراب و مستی سنگین .
    مویِ میان : 1. موی رسیده تا کمر ، 2. کمر باریک مانند مو .
    سفینه : کشتی، دیوان شعر .
    من و سفینه : من با سفینه ( واو تخصیصی ) .
    بضاعت : سرمایه، مال، مکنت .
    سخن دُرفشان : سخن بلیغ، سخن گهربار و با ارزش .

    معانی ابیات غزل ( 358)
    1) برای غم و اندوه روزگار که هیچ حد و مرز و پایانی ندارد به غیر از شراب ارغوانی رنگ، چاره یی نمیشناسم .
    2) من دست از خدمتگزاری موبد پیر میکده معرفت نمی کشم، زیرا خیر و صلاح خود را در تَرکِ آن نمی بینم .
    3) از جام شرابی که چون خورشید می درخشد، عیش و خوشی بهره برداری کن زیرا حال و احوال روزگار را چندن بر وفق مراد نمی بینم .
    4) علامت مرد خدا، عاشق بودن اوست. این علامت را با خود داشته باش چراکه در سران و بزرگان جامعه امروزی، این نشان نمودار نیست!
    5) بایستی بر دو چشم نگران و سرگشته من هزار بار افسوس خورد که با وجود آنکه به مانند دو آینه همه چیز در آن مشهود است، با آن، روی معشوق را به وضوح نمی بینم .
    6) از آن لحظه که قامت سرو مانند تو از برابر چشمان اشک بار من دور شد، به جای دیدن سرو قامت تو جز آب روان چیز دیگری نمی بینم .
    7) کسی در رنج خمارآلودگی، دیگر به من جرعه ای شراب نمی دهد نگاه کن که یک نفر اهل در میان مردم دیده نمی شود .
    8) از من نشانی کمر باریک و موی بلند او را که دل در آن بسته بودم مپرس، چرا که ( از بس در آن باریک شده بودم) دیگر وجود خود را هم حس نمی کنم .
    9) ( از این به بعد) سر و کار من با دفتر شعر حافظ است. چرا که به جز در این دریای سخن در هیچ جای دیگر کالای سخن گهرباری را سراغ ندارم .

    شرح ابیات غزل (358)
    وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
    بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون اصلم
    *
    خواجو کرمانی : گلــی بـه رنـگ تـو در بـوستان نمی بینم
    بـه اعــــتـدال تـو ســروی روان نمی بینم
    *
    خواجو کرمانی یکی از شاعران دربار شیخ ابواسحاق و یکی از مداحان اوست. قصاید و ترکیب بند و ترجیع بندهای مطوّلی در مدح این پادشاه سروده که به شیوه شعرای مدّاح در لفّاظی و اغراق چیزی فروگذار نکرده است . حافظ در بدو شعر و شاعری اشعار خواجو را به دقت مطالعه و به ویژه در غزل، مدت ها از او تقلید می نمود . غزل های خواجو بسیار دلنشین و خوش بیان است چنان که به اعتقاد همگان اگر خورشید حافظ در آسمان ادب ایران طلوع نکرده بود اعتبار و درخشندگی غزل های او صد چندان جلوه می کرد .
    حافظ در ایام جوانی این غزل را به استقبال غزل خواجو سروده و زمان سرودن آن به هنگام متواری بودن شاه ابواسحاق است و سعی او بر این بوده تا در قالب شِکوه وشکایت از رویدادهای زمانه به صورت ایهام وار منظور نظر خود را در غزل بازگو کند. به این سبب درمقایسه غزل خواجو با حافظ بدون در نظر گرفتن ایهاماتی که منظور نظر حافظ بوده غزل خواجو سلیس تر نمی نماید لیکن با توجه به التزامی که حافظ در خلق مضامین عرفانی و ایهامی داشته و با توجه به تجربه کمتر او در ساختن غزل، در مقایسه با غزل خواجو از مقام بالایی برخوردار است و ما در اینجا غزل خواجو را به معرض دید خوانندگان نهاده سپس توضیحاتی را به عرض می رسانیم :
    گلـــی بـه رنـــگ تـو در بـوسـتـان نمی بینم
    بـه اعــتـدال تـو ســــروی روان نمی بینم
    سـتــاره یـی که ز بــرج شـرف شـود طــالـع
    چـو مـــهر روی تـو بـر آســمان نمی بینم
    ز چشــم مسـت تــو دل بـر نمی تـوانـم داشت
    کــه هیـچ خسـته، چـنان ناتـوان نمی بینم
    بــر آسـتان که غـباری چو شخص خاکی خویش
    ز رهــگــذار تــو بــر آســتــان نمی بینم
    ز عشــق روی تــو ســر در جـهـان نــهم روزی
    ولــی ز عشـــق رخـت در جـهان نمی بینم
    به قـاصــدی ســوی جـانـان روان کنـم جـان را
    کـه پیـــک حضـرت او جـز روان نمی بینم
    شــبـم بـه طـلـعـت او روز مـی شــود ور نــی
    در آفــتـاب فــروغــی چــنـان نمی بینم

    مــگر میــان ضـعیـفش تــن نحــیف مــن است
    کـه هیچ هستـــی ازو در مــیان نمی بینم
    ز بــحر عشــق گــرت دســت مـی دهد خـواجـو
    کــــنار گــیر کـه آن را کـــران نمی بینم
    غزل حافظ با بیان غم و اندوهی که از متواری شدن شاه ابواسحاق و تسلّط امیرمبارزالدّین به حافظ دست داده بوده شروع می شود. این نکته نشان واضحی است که حافظ شاعری است راست و صریح و بازگو کننده مکنونات قلبی و عقاید باطنی خود و برای بیان عقاید خویش هیچ گونه مقدمه چینی لازم نمی بیند و به همین دلیل در بیت دوم غزل موضوع مسئله روز خود را بیان می کند. در غزلی دیگر شرح داده شد که اطرافیان و دوستان حافظ که نان را به نرخ روز می خوردند او را به احتیاط سفارش می کرده و از تظاهر به فسق و درشت گویی نهی می کردند. او در این بیت می گوید :
    به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم
    حافظ در بیت سوم به پیروی از خواجو که در بیت دوم غزل خود از برج شرف ستاره یی دم میزند و اصطلاحات نجومی را به کار می گیرد می فرماید : از آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر و همانطور که در معنای لغت ارتفاع گفته شد اندازه گیری اوج ستارگان از افق را ارتفاع می نامند اما حافظ از معنای دیگر لغت ارتفاع نیز سود جسته و آن بهره برداری از حاصل کشت و کار می باشد و معنای بیت چنین خواهد بود که تا می توانی به عیش و شادی و مستی بکوش و دست از دامن پیاله شراب مکش چرا که اوضاع و احوال زمانه را در زمان امیر مبارزالدین خوب و مطلوب نمی بینم و در عین حال شاعر پافشاری خویش را در مِـی خوارگی نشان داده و به صورت غیر مستقیم با تبلیغات نهی از منکر سلطان وقت به مبارزه بر می خیزد .
    شاعر در بیت چهارم نشان عشق و عاشقی و معرفت به مبداء را نشان بارز مردان خدا می داند و این سخنی سخت منطبق با عقل و منطق است اما او این نشان را در امیر مبارزالدین متظاهر به مذهب نمی بیند و بلا فاصله در بیت پنجم به منظور نمایاندن تواضع خود می گوید افسوس که این دو چشم چون آینه من که همه چیز را به وضوح می بیند قادر به دیدن جمال خالق متعال، که آرزوی باطنی من است نمی باشد .
    بالاخره مضمونی را که خواجو در بیت هشتم غزل خود آورده او هم در بیت هشتم غزل خود میگنجاند و به زبان و نحوه دیگری بازگو می کند . اهل بصیرت به خوبی در می یابند که تکرار مضمون نمی تواند امتیازی کسب کند مگر این که انحراف معنایی در آن کاملاً مشهود باشد و نظر خواننده و شنونده شعر را به موضوعی دیگر جز مضمون اولیه شاعر قبلی جلب نماید . و درست این کاری است که حافظ انجام داده و هر چند از مو و میان دل و هستی صحبت کرده اما مضمون آن تکراری نیست .
    در پایان، دید عمیق حافظ و ابتکارات او در سرودن غزل هایی که به استقبال شعرای دیگر رفته حاکی از حسن سلیقه و قدرت و تسلّط او در امر شعر و شاعری است .
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.