خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۱۴۵- چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

غزل ۱۴۵- چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد که بود ساقی و این باده از کجا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن که باد صبح نسیم گره گشا آورد
رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد
صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است که مژده طرب از گلشن سبا آورد
علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم که حمله بر من درویش یک قبا آورد
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند که التجا به در دولت شما آورد

 

غزل ۱۴۵

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۱۲ دیدگاه

  1. سلامو درود بي پايان مرا بپذيريد

    مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد/گاهي شنيدهام معني اين بيت اينگونه است .مريد پيرمغان (حضرت علي ع)هستم ازمن نرنج اي شيخ(حضرت ادم)-زيرا تو قول دادي كه گندم نخوري اما او انرا عملي كرد و فقط نان جو ميخورد.نظر دوستان اهل معرفت را در اين مورد جويا هستم.متشكرم از شيراز

  2. می‌گویند دو ادیب فاضل که عمر خود را در بحث و درس و مطالعه و مکاشفه سپری کرده بودند، روزی اندر مقصود حضرت حافظ از این بیت:

    مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
    چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

    با یکدیگر گفتگو می‌کردند و در نهایت برداشت آنها از این بیت آن شد که منظور خواجه شیراز از پیر مغان همانا حضرت مولا علی علیه السلام بوده و منظور از شیخ همانا حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام. بدین ترتیب حضرت حافظ خواسته است به آدم ابوالبشر بگوید که از آن‌رو مرید مولا علی است که آدم در بهشت وعده داد که به سراغ میوه ممنوعه (گندم) نرود ولی رفت اما مولا علی در تمام عمر خود هیچگاه از نان گندم تناول نکرد و همواره نان جوین می‌خورد.
    القصه چندی بگذشت و یکی از آن دو ادیب رخ در نقاب خاک کشید. مدتی بعد شبی به خواب دوستش آمد و گفت که در عالم برزخ حضرت حافظ را ملاقات کرده و منظورش از بیت مذکور را جویا شده است. و لسان‌الغیب در پاسخ گفته که تفسیر آنان از این بیت ناصواب بوده است و سپس به بیان مقصود خود پرداخته بود که:
    مراد از پیر مغان همانا سیدالشهدا امام حسین علیه السلام است و شیخ همانا حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام. چرا که ابراهیم به خداوند وعده داد که اسماعیلش را قربانی کند و امام حسین نه‌ تنها فرزندانش را به قربانگاه برد، که خود را نیز قربانی نمود

  3. اینگونه تعبیر کردن ها و معنی کردن های غزلیات حافظ مانند بیت فوق هم جفا به حافظ و هم به ابراهیم پیامبر و دیگران است. چه کسی است نداند ابراهیم چقدر نزد خدا عزیز بود و چقدر از وی در قرآن به نیکی یاد شده است. علمای شیعه و اساسا شیعیگری برای رونق بارگاه و دم و دستگاه خود چنین تحریف هایی را خلق می کنند. اینگونه تعبیرها سخیفانه است.

    • بسم حقبا سلامشما اینگونه تصور می کنید که “علمای شیعه…”به هیچ وجه چنین نیست. در این تعبیر مقام والای حضرت ابراهیم(ع) زیر سؤال نرفته و در متن شعر حافظ هم تنها گفته شده: “تو وعده کردی و او بجا آورد” و نه در خود شعر و نه در این تعبیر گفته نشده حضرت ابراهیم(ع) نعوذ بالله به عهد خود وفا نکرد؛ بلکه خدا اینطور خواست. اما حضرت سیدالهداء (ع) چنین قربانی های عظیمی را در راه خدا انجام دادند.

    • واقعا انفاسکم اقا جان. شما حیف میشوید ایجوری. من چقدر غافل بودم که فکر می کردم بیشتر غزلیات حافظ در وصف کیا هست. حالا که فکر می کنم می بینم همش بیت الغزل معرفت است. و نه سطحی نگری. …

  4. ” و لا تقف ما لیس لک به علم” (قرآن کریم)
    چرا از سر بی دانشی به مباحثی می پردازیم که نه اثباتش ممکن است و نه انکارش.
    راز رازمندی کلام حضرت حافظ همین است که : ” هر کسی از ظن خود شد یار من”

  5. معاني لغات غزل(145)

    راه: آهنگ، مقام ، پرده.

    مقام: دستگاه موسيقي، جا قرار گرفتن انگشت نوازنده بر دسته ساز .

    مقام شناس: آنكه دستگاههاي موسيقي را مي شناسد.

    قول: گفتار و در اصطلاح وسيقي تصنيف و غزل به زبان عربي ، ترانه و آواز . در قديم ملحونات قسمتي به زبان عربي به نام قول و قسمتي به زبانفارسی به نام غزل بوده است. و حافظ مي فرمايد: ( اينهمه قول وغزل تعبيه در منقارش و به معناي آواز مطلق نيز آمده و آوازه خوان را قوّال مي گويند.

    ساز: آلات موسيقي .

    ساز خوش نوا: ساز خوش صدا.

    كار بسته: كار گره خورده.

    نسيم گره گشا: نسيمي كه گره از كار غنچه مي گشايد، غنچه را باز مي كند.

    رسيدن گل و نسرين: زمان باز شدن گل و نسرين ، كنايه از فصل بهار.

    كَش:خوش، مطبوع، دلپذير.

    سَمَن: نام گلي است.

    هدهد: مرغ شانه به سر ، مرغ سليمان.

    هدهد سلیمان : كنايه از اين كه هدهد توسط سليمان مأمور بُردن خبر به سبا شد و اين مرغ خبر برد وخبر خوش از بليقس باز آورد.

    گلشنِ سبا:گلستان كشور سبا كه بليقس در آنجا سلطنت می كرد.

    كرشمه:غمزه، اشاره، چشم و ابرو .

    برآر سر:سر بلند كن.

    تنگ چشمي:تنگ نظري، چشم تنگ و ريزه تُركها.

    تُركِ لشكري : سپاهي تُرك نژاد.

    يك قبا: يك لا قبا، كنايه از فقر و تهيدستي.

    به طوع: از روي ميل و رغبت.

    التجا:پناه بردن.

    معاني ابیات غزل(145)

    (1)نمی دانم این چه مستی است که ما را فراگرفت؟ ساقی آن که بود واین باده را از کجا بدست آورد؟

    (2) این نوازنده مقام شناس چه آهنگی را می نوازد که در میان غزل و گفتار آشنایی را گنجانید.

    (3) توهم شراب را تهیه کرده به سوی دشت ودمن برو زیرا در آنجا مرغ خوش آواز با ساز حنجره خود ، خوش نغمه سرایی می کند.

    (4) ای دل ، به مانند غنچه از گرهی که در کار توست شکایت مکن زیرا بادِ بامدادی با خود نسیمی که گره گشاست آورد و کار گشایی می کند.

    (5) گل سرخ و نسرین شکوفا شدند ، رسید نشان به خیر باد گلهای بنفشه شاد و دلپذیر به نظر می رسند و سمن به باغ ، صفا و تازگی بخشیده است.

    (6) نسیم باد صبا مانند هدهد، قاصد سلیمان خوش خبر است چرا که باغ و بوستان سبا مژده شادی می آورد.

    (7) درمان ناتوانی و درماندگی دل ما ناز و غمزه ساقی است . ای دل سر از زانوی غم بر گیر که طبیب توآمد و داروی جانبخش تو، کرشمه و ناز غمزه را با خود آورد.

    (8) ای شیخ ، ازمن گله مند نباش من پیرو پیر مغانم زیار تو وعده ( بهشت) به من می دادی و او ( با دادن شراب ) آن راعملی ساخت .

    (9) بنازم تنگ نظری آن ترکِ سپاهی را که برمن فقیر یک لا قبا و برای تاراج من حمله کرد.

    (10) اکنون این چرخ کبود ،از روی میل و رغبت فرمانبردار حافظ است زیرا به درِ دولتسرای شما پناه آورده است.

    شرح ابيات غزل(145)

    وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مغاعلن فع لان

    بحر غزل: مجتث مثمّن مخبون مسبغ

    *

    هنگامی که دل حافظ به سببی شاد و روحش از بند غم آزاد باشد. با لحنی امیدوار کننده دم از می مطرب و باغ و صحرا زده و از ساقی و کرشمه او ونغمه سرایی بلبل سخن به میان می آورد بطوری که از فحوای کلام او می توان پی به این نکته بردکه آیینه دل این شاعر ساده دل و یکرنگ روزگار ، منعکس کننده حالات و روحیات واقعی اوست .

    این غزل به هنگامی سروده شده که شاه شجاع در یکی از مسافرت هایش نامه یا پیغامی برای حافظ ارسال داشته بطوریکه شاعر از وصول آن را از سراپا نمی شناسد و رو به باغ و صحرا کرده وسفارش می کند که تو همین کار را بکن . موضوع پیغام یا متن نامه را شاعر به طور سر بسته در بیت دوم بازگو می کند و می فرماید این پادشاه موقع شناس چگونه حواسش متوجه همه نکات می باشد که در میان متن نامه و پیغام ، ایهامی که به گوش من آشناست و بوی امیدوار ی می دهدگنجانیده است .

    شاعر دربیت هفتم صراحتاً می گوید سبب غم واندوه من این بود که شاه شجاع با من سر سنگین بود و عنایت سابق را نداشت اکنون ای دل غمزده سر از زانوی غم بردار که طبیب آمد ونسخه داروی تورا آورده است . شاعر آزداه که سپاسگزاری را با گله توأماً و با مهارت در کلام مهارت در کلام خود می گنجاند در بیت نهم با بیانی مثبت و از روی قبول می فرماید من آن سختگیری شاه شجاع ترک را تحسین می کنم که به من بینوا روا داشت و جای آشتی را در کلام خود باقی گذاشته ودر بیت مقطع مراتب ارادت خود را تجدید می کند.

    آنچه لازم است در بارة این غزل گفته شود تسلط شاعر بر اصطلاحات علم موسیقی وآواز و گنجانیدن آنها در غزل است به طوری که در وحلة اول خواننده چندان متوجه این هنر نمایی نمی شود. زیرا شاعر در علم بدیع استاد ودر بلاغت کلام بی همتاست . در این غزل کلمات: مرغ، نغمه، سرا، ساز، خوش، نوا، راه، مطرب، طریق، مقام، غزل، چنگ همه از اصطلاحات موسیقی است و دلیلی قوی بر تسلط و مهارت حافظ در علم موسیقی و الحان است.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

  6. من تا انجا میدانم که منظور از شیخ همان شیخ الانبیا حضرت ابراهیم (ع) است…..
    و منظور از پیر مغان امام حسین
    زیرا با شواهدی که در دست است حافظ مرید اهل بیت بوده

  7. دوستان جناب آشنا معنی کامل این غزل را نوشته اند . انقدر سر اینکه شیخ ابراهیم یا علی است بحث نکنید که فایده ای ندارد . چرا ما میخواهیم هر چیزی را به آنچه که اعتقاد ماست ربط بدهیم و از ان استفاده کنیم ؟ معنی غزل کاملا آشکار است و این بیت هیچ مفهومی با نوشته هایی که از آن تفسیر میکنند ندارد . حافظ در ابیات دیگر هم این را بیان کرده .
    من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود / وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم ؟
    خواهشا از دیدگاه خودتون اینها رو معنی نکنید . یا لااقل از یک استاد ادبیات بخواهید که مفهوم بیت را توضیح دهد و با انتشار اینگونه سخنان مردم را گمراه نکنید . شاید این بیت حافظ جواب این نوشته ها رو کامل بده .
    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

  8. مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ…،
    چرا که وعده تو کردی، ( آئینه ی خدا باشی )
    او اجابت می کند… .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.