اگر بواب و سرهنگان هم از درگه برانندت ازان بهتر که در پهلوی مجهولی نشانندت
گر راه نمایی همه عالم راهست ور دست نگیری هه عالم چاهست
هر که گوید کلاغ چون بازست نشنوندش که دیدهها بازست
رفتن چو ضرورتست و منزل بگذاشت من خود ننهم دلی که بر باید داشت
گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست گر نامه رد کنند گناه رسول نیست
دولت جاوید به طاعت درست سود مسافر به بضاعت درست
کس نیست که مهر تو درو شاید بست پس پیش تو ناچار کمر باید بست
گر سفله به مال و جاه از آزاده بهست سگ نیز به صید از آدمیزاده بهست
خیری که برآیدت به توفیق از دست در حق کسی کن که درو خیری هست
دانی چه گفتهاند بنی عوف در عرب نسل بریده به که موالید بیادب