غزلیات سعدی

  • غزل ۵۸

    اتفاقم به سر کوی کسی افتادست که در آن کوی چو من کشته بسی افتادست خبر ما برسانید به مرغان…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۵۹

    این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست آن پری کز خلق…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۵۳

    دیدار تو حل مشکلاتست صبر از تو خلاف ممکناتست دیباچه صورت بدیعت عنوان کمال حسن ذاتست لب‌های تو خضر اگر…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۵۴

    سرو چمن پیش اعتدال تو پستست روی تو بازار آفتاب شکستست شمع فلک با هزار مشعل انجم پیش وجودت چراغ…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۵۵

    مجنون عشق را دگر امروز حالتست کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالتست فرهاد را از آن چه که شیرینترش کند…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۴۹

    خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست من در این جای…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۵۰

    عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست هر که با شاهد…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۵۱

    آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب‌ست وان نه بالای صنوبر که درخت رطب‌ست نه دهانیست که در…

    بیشتر بخوانید »
  • شمارهٔ ۵۲

    آن ماه دوهفته در نقابست یا حوری دست در خضابست وان وسمه بر ابروان دلبند یا قوس قزح بر آفتابست…

    بیشتر بخوانید »
  • غزل ۴۶

    دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست از خانه برون آمد و بازار بیاراست در وهم نگنجد که چه دلبند و…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا