سعدی
-
شمارهٔ ۲۰۳
اگر ممالک روی زمین به دست آری وز آسمان بربایی کلاه جباری وگر خزاین قارون و ملک جم داری نیرزد…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹۹
نجس ار پیرهن شبلی و معروف بپوشد همه دانند که از سگ نتوان شست پلیدی گرگ اگر نیز گنهکار نباشد…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۰۰
خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس بازگویم نه که صدباره ازو نحس تری ملخ از تخم تو چیزی نتواند…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۰۲
غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟ همصحبت تو همچو تو باید هنروری امروز اگر نکوهش من کرد پیش…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۲۰۱
دامن جامه که در خار مغیلان بگرفت گر تو خواهی که به تندی برهانی بدری یار مغلوب که در چنگ…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹۵
ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید به تجربت بزند بر محک دانایی اگر چه رای تو در کارها بلند…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹۶
مرا گر صاحب دیوان اعلی چرا گوید به خدمت مینیایی چو میدانم قصور پایهٔ خویش خلاف عقل باشد خودنمایی بای…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹۸
رحم الله معشر الماضین که به مردی قدم سپردندی راحت جان بندگان خدای راحت جان خود شمردندی کاش آنان چو…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹۷
بشنو از من سخنی حق پدر فرزندی گر به رای من و اندیشهٔ من خرسندی چیست دانی سر دینداری و…
بیشتر بخوانید » -
شمارهٔ ۱۹۲
امید عافیت آنگه بود موافق عقل که نبض را به طبیعت شناس بنمایی بپرس هر چه ندانی که ذل پرسیدن…
بیشتر بخوانید »