باب دوم در اخلاق درویشان
-
حکایت شمارهٔ ۶
زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز…
بیشتر بخوانید » -
حکایت شمارهٔ ۵
تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند و شریک رنج و راحت خواستم تا مرافقت کنم موافقت نکردند گفتم این…
بیشتر بخوانید » -
حکایت شمارهٔ ۴
دزدی به خانه پارسایی در آمد چندانکه جست چیزی نیافت دل تنگ شد پارسا خبر شد گلیمی که بر آن…
بیشتر بخوانید » -
حکایت شمارهٔ ۲
درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همیمالید و میگفت یا غفور یا رحیم تو دانی که از ظلوم و…
بیشتر بخوانید » -
حکایت شمارهٔ ۱
یکی از بزرگان گفت پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخنها…
بیشتر بخوانید » -
حکایت شمارهٔ ۳
عبدالقادر گیلانی را رحمه الله علیه دیدند در حرم کعبه روی بر حصبا نهاده همیگفت ای خداوند ببخشای و گر…
بیشتر بخوانید »