بوستان
-
گفتار اندر ملاطفت با دشمن از روی عاقبت اندیشی
چو شمشیر پیکار برداشتی نگه دار پنهان ره آشتی که لشکر کشوفان مغفر شکاف نهان صلح جستند و پیدا مصاف…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر نواخت لشکریان در حالت امن
دلاور که باری تهور نمود بباید به مقدارش اندر فزود که بار دگر دل نهد بر هلاک ندارد ز پیکار…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر تقویت مردان کار آزموده
به پیکار دشمن دلیران فرست هزبران به آورد شیران فرست به رای جهاندیدگان کار کن که صید آزمودهست گرگ کهن…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر دلداری هنرمندان
دو تن، پرور ای شاه کشور گشای یکی اهل بازو، دوم اهل رای ز نام آوران گوی دولت برند که…
بیشتر بخوانید » -
حکایت زورآزمای تنگدست
یکی مشت زن بخت روزی نداشت نه اسباب شامش مهیا نه چاشت ز جور شکم گل کشیدی به پشت که…
بیشتر بخوانید » -
حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیرد
حکایت کنند از جفا گستری که فرماندهی داشت بر کشوری در ایام او روز مردم چو شام شب از بیم…
بیشتر بخوانید » -
گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکر کشی
همی تا برآید به تدبیر کار مدارای دشمن به از کارزار چو نتوان عدو را به قوت شکست به نعمت…
بیشتر بخوانید » -
حکایت
چو الپ ارسلان جان به جانبخش داد پسر تاج شاهی به سر برنهاد به تربت سپردندش از تاجگاه نه جای…
بیشتر بخوانید » -
حکایت پادشاه غور با روستایی
شنیدم که از پادشاهان غور یکی پادشه خر گرفتی بزور خران زیر بار گران بی علف به روزی دو مسکین…
بیشتر بخوانید » -
حکایت مأمون با کنیزک
چو دور خلافت به مأمون رسید یکی ماه پیکر کنیزک خرید به چهر آفتابی، به تن گلبنی به عقل خردمند…
بیشتر بخوانید »