باب هشتم در شکر بر عافیت
-
حکایت اندر معنی شکر منعم
ملک زادهای ز اسب ادهم فتاد به گردن درش مهره برهم فتاد چو پیلش فرو رفت گردن به تن نگشتی…
بیشتر بخوانید » -
سر آغاز
نفس مینیارم زد از شکر دوست که شکری ندانم که در خورد اوست عطائی است هر موی از او بر…
بیشتر بخوانید »