رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۲۸۴
چشمی دارم همه پر از صورت دوست با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست از دیده دوست فرق کردن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸۳
چشم تو ز روزگار خونریزتر است تیر مژهٔ تو از سنان تیزتر است رازی که بگفتهای بگوشم واگوی زانروی که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸۲
حسنت که همه جهان فسونش بگرفت درد حسد حسود چونش بگرفت سرخی رخت ز گرمی و خشکی نیست از بس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸۱
جانی و جهانی و جهان با تو خوش است ور زخم زنی زخم سنان با تو خوش است خود معدن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸۰
جانی که شراب عشق ز آن سو خورده است وز شیره و باغ آن نکورو خوردهاست آن باغ گلوی جان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۷۹
جانی که حریف بود بیگانه شده است عقلی که طبیب بود دیوانه شده است شاهان همه گنجها بویرانه نهند ویرانهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۷۸
جانی که به راه عشق تو در خطر است بس دیده ز جاهلی بر او نوحهگر است حاصل چشمی که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۷۷
جان و سر آن یار که او پردهدر است این حلقهٔ در بزن که در پردهدر است گر پردهدر است…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۷۶
جانم بر آن جان جهان رو کرده است هم قبله و هم کعبه بدانسو کرده است ما را ملکالعرش چنین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۷۵
جانا غم تو ز هرچه گویی بتر است رنج دل و تاب تن و سوز جگر است از هرچه خورند…
بیشتر بخوانید »