رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۲۹۴
خواهی که ترا کشف شود هستی دوست بر رو به درون مغز و برخیز ز پوست ذاتیست که گرد او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۹۳
خاک قدمت سعادت جان من است خاک از قدمت همه گل و یاسمن است سر تا قدمت خاک ز تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۹۲
حاشا که دلم ز شبنشینی سیر است یا ساقی ما بیمدد و ادبیر است از خواب چو سایه عقلها سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۹۱
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست یا خوبتر از دیدن رویت کاریست اندر دو جهان دلبر و یارم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۹۰
چیزیست که در تو بیتو جویان ویست در خاک تو دریست که از کان ویست مانندهٔ گوی اسب چوگان ویست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸۹
چونی که ترش مگر شکربارت نیست یا هست شکر ولی خریدارت نیست یا کار نمیدانی و سرگشته شدی یا میدانی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸۸
چون دید مرا مست بهم برزد دست گفتا که شکست توبه بازآمد مست چون شیشه گریست توبهٔ ما پیوست دشوار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸۷
خون دلبر من میان دلداران نیست او را چون جهان هلاکت و پایان نیست گر خیرهسری زنخ زند گو میزن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸۶
چون دانستم که عشق پیوست منست وان زلف هزار شاخ در دست منست هرچند که دی مست قدح میبودم امروز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸۵
چنگی صنمی که ساز چنگش بنواست بر چنگ ترانهای همی زد شبها است کیم بر تو غزلسرایان روزی وان قول…
بیشتر بخوانید »