غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۶۴۰
مگریز ز آتش که چنین خام بمانی گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی مگریز ز یاران تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۳۹
برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری بگشای کنار آمد آن یار کناری برخیز بیا دبدبه عمر ابد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۳۸
ای آنک به دلها ز حسد خار خلیدی اینها همه کردی و در آن گور خزیدی تلخی دهد امروز تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۳۷
امروز سماع است و شراب است و صراحی یک ساقی بدمست یکی جمع مباحی زان جنس مباحی که از آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۳۶
ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی گر دلشدهای چند پی نان و کبابی آتش خور در عشق به مانند شترمرغ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۳۵
امروز سماع است و مدام است و سقایی گردان شده بر جمع قدحهای عطایی فرمان سقی الله رسیدهست بنوشید ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۳۴
امروز در این شهر نفیر است و فغانی از جادوی چشم یکی شعبده خوانی در شهر به هر گوشه یکی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۳۳
در خانه خود یافتم از شاه نشانی انگشتری لعل و کمر خاصه کانی دوش آمده بودهست و مرا خواب ببرده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۳۲
ای جان گذرکرده از این گنبد ناری در سلطنت فقر و فنا کار تو داری ای رخت کشیده به نهان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۳۱
تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی امروز مکن حیله که آن رفت که دیدی ما را به حکایت به…
بیشتر بخوانید »