غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۶۸۰
چنین باشد چنین گوید منادی که بیرنجی نبینی هیچ شادی چه مایه رنجها دیدی تو هر روز تأمل کن از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۹
ز ما برگشتی و با گل فتادی دو چشم خویش سوی گل گشادی ز شرم روی ما گل از تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۸
اگر خورشید جاویدان نگشتی درخت و رخت بازرگان نگشتی دو دست کفشگر گر ساکنستی همیشه گربه در انبان نگشتی اگر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۷
سلام علیک ای مقصود هستی هم از آغاز روز امروز مستی تویی می واجب آید باده خوردن تویی بت واجب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۶
سبک بنواز ای مطرب ربایی بگردان زوتر ای ساقی شرابی که آورد آن پری رو رنگ دیگر ز چشمه زندگی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۵
بیاموز از پیمبر کیمیایی که هر چت حق دهد میده رضایی همان لحظه در جنت گشاید چو تو راضی شوی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۴
هلا ای آب حیوان از نوایی همیگردان مرا چون آسیایی چنین میکن که تا بادا چنین باد پریشان دل به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۳
سؤالی دارم ای خواجه خدایی که امروز این چنین شیرین چرایی کی باشد مه که گویم ماه رویی کی باشد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۲
دلا در روزه مهمان خدایی طعام آسمانی را سرایی در این مه چون در دوزخ ببندی هزاران در ز جنت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۷۱
بر من نیستی یارا کجایی به هر جایی که هستی جان فزایی ز خشم من به هر ناکس بسازی به…
بیشتر بخوانید »