غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۸۰۰
در میان جان نشین کامروز جان دیگری کاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری خوش خرام ای سرو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۹۹
بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری منگر آخر سوی روزن سوی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۹۸
در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری تا قمر را وانمایم کز قمر روشنتری اندرآ در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۹۷
تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری جعفر طیاروار ار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۹۶
ای که جانها خاک پایت صورت اندیش آمدی دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی نیست بر هستی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۹۵
ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی ای تو جان جان جانم چون ز من پنهان شدی چون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۹۴
ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی تا به پیش عاشقان بند و فسون برداشتی گه مثال و رمز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۹۳
این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی یادآوری جهان را ز آنک در سر داشتی زلف کفر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۹۲
سر نهاده بر قدمهای بت چین نیستی ز آنک مسی در صفت خلخال زرین نیستی راست گو جانا که امروز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۹۱
هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی گر نه جوشاجوش غیرت…
بیشتر بخوانید »