غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۸۵۰
ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی صنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی تو مرا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۹
ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری ز شکوفههات دانم که تو هم ز وی خماری بشکف که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۸
سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری سر خنب برگشای و برسان شراب ناری چه شود اگر ز عیسی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۷
دل بیقرار را گو که چو مستقر نداری سوی مستقر اصلی ز چه رو سفر نداری به دم خوش سحرگه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۶
چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی دل همچو آتشم را به هزار باد دادی چو ز هجر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۵
بت من به طعنه گوید چه میان ره فتادی صنما چرا نیفتم ز چنان میی که دادی صنما چنان فتادم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۴
تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی تو که نکته جهانی ز چه نکته میجهانی تو کدام و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۳
هله ای پری شب رو که ز خلق ناپدیدی به خدا به هیچ خانه تو چنین چراغ دیدی نه ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۲
بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی به مراد دل رسیدم به جهان بیمرادی تو بپرس چون درآمد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴۱
به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی که پیالههاست مردم تو شراب بخش خنبی هله خواجه خاک او…
بیشتر بخوانید »