غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۴۶۰
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست سایه زلفین تو در دو جهان جای ماست از قد و بالای اوست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۵۹
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست رو رو که عشق زنده دلان مرده شوی نیست ماننده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۵۸
امروز چرخ را ز مه ما تحیریست خورشید را ز غیرت رویش تغیریست صبح وجود را بجز این آفتاب نیست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۵۷
ای چنگ پردههای سپاهانم آرزوست وی نای ناله خوش سوزانم آرزوست در پرده حجاز بگو خوش ترانهای من هدهدم صفیر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۵۶
ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست بی حد و بیکناری…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۵۵
آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست نابوده به که بودن او غیر عار نیست در عشق باش که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۵۴
جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت وان سو که تیر رفت حقیقت کمان نرفت جان چست شد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۵۳
بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت شب در شکنجه بودم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۵۲
ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست بدمستی ز نرگس خمارم آرزوست هندوی طرهات چه رسن باز لولییست لولی گری…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۵۱
پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست نظاره تو بر همه جانها مبارکست یک لحظه سایه از سر ما…
بیشتر بخوانید »