غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۹۹۰
جان خاک آن مهی که خداش است مشتری آن کس ملک ندید و نه انسان و نی پری چون از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۸۹
رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی نادیده حکم کردن باشد غرامتی پروانه چون نسوزد چون شمع او بود چون خم نیاورم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۸۸
هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتی بر گرد حوض گردی و در حوض درفتی اسپت بیاورند که چالاک فارسی شربت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۸۷
ای جان و ای دو دیده بینا چگونهای وی رشک ماه و گنبد مینا چگونهای ای ما و صد چو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۸۶
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهای یک یک بگو تو راز چو از عین خانهای از بیم آتش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۸۵
مه طلعتی و شهره قبایی بدیدهای خوبی و آتشی و بلایی بدیدهای چشمی که مستتر کند از صد هزار می…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۸۴
ای مرغ گیر دام نهانی نهادهای بر روی دام شعر دخانی نهادهای چندین هزار مرغ بدین فن بکشتهای پرهای کشته…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۸۳
ای ساقیی که آن می احمر گرفتهای وی مطربی که آن غزل تر گرفتهای ای زهرهای که آتش در آسمان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۸۲
ای ساقیی که آن می احمر گرفتهای وی مطربی که آن غزل تر گرفتهای ای دلبری که ساقی و مطرب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۸۱
ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی وی پاکشیده از ره کو شرط همرهی مغز جهان تویی تو و باقی…
بیشتر بخوانید »