غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۳۰۹۰
بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی شکر ستان هله تا تو شکرستان باشی بجه بجه چو شهاب از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۸۹
به اهل پرده اسرارها ببر خبری که پردههای شما بردرید از قمری نشسته بودند یک شب نجوم و سیارات برای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۸۸
حرام گشت از این پس فغان و غمخواری بهشت گشت جهان زانک تو جهان داری مثال ده که نروید ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۸۷
اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری تو خار را همه گل بین چو بهر گل زاری نمیشناسی باشد که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۸۶
شبی که دررسد از عشق پیک بیداری بگیرد از سر عشاق خواب بیزاری ستاره سجده کند ماه و زهره حال…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۸۵
به حق آنک تو جان و جهان جانداری مرا چنانک بپروردهای چنان داری به حق حلقه عزت که دام حلق…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۸۴
به جان تو که بگویی وطن کجا داری که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری چو خارپشت سر اندرکشید عقل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۸۳
بیا بیا که چو آب حیات درخوردی بیا بیا که شفا و دوای هر دردی بیا بیا که گلستان ثنات…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۸۲
رهید جان دوم از خودی و از هستی شدهست صید شهنشاه خویش در مستی زهی وجود که جان یافت در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۸۱
تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی مرا چه مینگری کژ به شب خریدستی چه ظلم کردم بر تو که…
بیشتر بخوانید »