غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۳۱۰۰
ببست خواب مرا جاودانه دلداری به زیر سنگ نهان کرد و در بن غاری به خواب هم نتوان دید خواب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۹۹
بداد پندم استاد عشق از استادی که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی هر آن کسی که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۹۸
ترش ترش بنشستی بهانه دربستی که ندهم آبت زیرا که کوزه بشکستی هزار کوزه زرین به جای آن بدهم مگیر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۹۷
بیا بیا که شدم در غم تو سودایی درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی عجب عجب که برون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۹۶
ز بامداد دلم میجهد به سودایی ز بامداد پگه میزند یکی رایی چگونه آه نگویم که آتشی بفروخت که از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۹۵
از این درخت بدان شاخ و بر نمیبینی سه شاخ داری کور و کری و گرگینی میان آب دری و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۹۴
بگو به جان مسافر ز رنجها چونی ز رنجهای جهان و ز رنج ما چونی تو همچو عیسی و اندیشهها…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۹۳
نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی هزار یوسف زیبا برآید از هر چاه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۹۲
هزار جان مقدس فدای سلطانی که دست کفر برو برنبست پالانی ببرد او به سلامت میان چندین باد به ظلمت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۹۱
اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی ببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی خدا ندانی خود را و خاص…
بیشتر بخوانید »