دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۱۹۵
تا زلف ترا به جان و دل بنده شدیم چون زلف بس جمع و پراکنده شدیم ارواح ترا سجدهکنان میگویند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۹۴
تا روی تو دیدم از جهان سیر شدم روباه بدم ز فر تو شیر شدم ای پای نهاده بر سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۹۳
تا خواستهام از تو ترا خواستهام از عشق تو خوان عشق آراستهام خوابی دیدم و دوش فراموشم شد این میدانم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۹۲
تا چند چو دف دست ستمهات خورم یا همچو رباب زخم غمهات خورم گفتی که چو چنگ در برت بنوازم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۹۱
تا چند بهر زه چون غباری گردم گه بر سر که گه سوی غاری گردم تا چند چو طفل بر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۹۰
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام دل جمع از آن زلف پریشان توام ای نای بنال مست افغان توام وی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۸۹
تا ترک دل خویش نگیری ندهم وانچت گفتم تا نپذیری ندهم حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز جان و سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۸۸
تا آتش و آب عشق بشناختهام در آتش دل چو آب بگداختهام مانند رباب دل بپرداختهام تا زخمهٔ زخم عشق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۸۷
بیگاه شد وز بیگهی من شادم امشب قنق است یار فرخزادم روز و شب دیگر است در عشق مرا من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶
بیگانه مگیرید مرا زین کویم در کوی شما خانهٔ خود میجویم دشمن نیم ارچند که دشمن رویم اصلم ترکست اگرچه…
بیشتر بخوانید »