دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۴۰۰
چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست از هوا و شهوت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹۹
آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست آخر ای کان شکر وقت شکرریزی شدست تو چو آب زندگانی ما…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹۸
از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست وز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مست این قیامت بین که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹۷
آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شدست مشتری در طالع است و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹۶
در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست گر تو نازی میکنی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹۵
عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹۴
چشمهای خواهم که از وی جمله را افزایش است دلبری خواهم که از وی مرده را آسایش است بنده بحر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹۳
جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست روی بستان را نبیند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹۲
گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست گر نه لطف او بود پس عیش را بنیاد چیست گر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹۱
مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست وان حیات باصفای باوفا مست آمدست گر لباس قهر پوشد چون…
بیشتر بخوانید »