دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۴۹۰
مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست همیشه سجده گهم آستان خرگه توست به هر شبی کشدم تا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۸۹
اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست برون شیشه ز حال درون شیشه گواست پدید باشد مستی میان صد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۸۸
در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست دمی عظیم نهانست و در حجاب خداست ز چنگ سخت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۸۷
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات به هر که قدر تو دانست میدهند برات هلال وار ز راه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۸۶
به حق چشم خمار لطیف تابانت به حلقه حلقه آن طره پریشانت بدان حلاوت بیمر و تنگهای شکر که تعبیهست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۸۵
سه روز شد که نگارین من دگرگونست شکر ترش نبود آن شکر ترش چونست به چشمهای که در او آب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۸۴
هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست به هر چه روی نهی بیوی ار نکوست بدست چو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۸۳
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست بدانک خصم دلست و مراقب تنهاست به چنگ و تنتن این تن نهادهای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۸۲
برات عاشق نو کن رسید روز برات زکات لعل ادا کن رسید وقت زکات برات و قدر خیالت دو عید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۸۱
چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست جهان چه دارد در کف که آن عطای تو…
بیشتر بخوانید »