دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۱۷۰
رحم کن ار زخم شوم سر به سر مرهم صبرم ده و رنجم ببر ور همه در زهر دهی غوطهام…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۹
هست کسی صافی و زیبانظر تا بکند جانب بالا نظر هست کسی پاک از این آب و گل تا بکند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۸
جان خراباتی و عمر بهار هین که بشد عمر چنین هوشیار جان و جهان جان مرا دست گیر چشم جهان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۷
مست توام نه از می و نه از کوکنار وقت کنارست بیا گو کنار برجه مستانه کناری بگیر چون شجر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۶
چند از این راه نو روزگار پرده آن یار قدیمی بیار آتش فرعون بکش ز آب بحر مفرش نمرود به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۵
میر خرابات تویی ای نگار وز تو خرابات چنین بیقرار جمله خرابات خراب تواند جمله اسرار ز توست آشکار جان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۴
خلق را زیر گنبد دوار چشمها کور و دیدنی بسیار جور او کش از آنک شورش دل نور چشمست یا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۳
عار بادا جهانیان را عار از دو سه ماده ابله طرار شکلک زاهدان ولی ز درون لیس فی الدار سیدی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۲
مطربا عشقبازی از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر چونک در چرخ آردت باده خانه بر بام چرخ اخضر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۱
مطربا عیش و نوش از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر ننگ بگذار و با حریف بساز جنگ بگذار…
بیشتر بخوانید »