دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۵۳۰
من و تو دوش شب بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم حریف غمزه غماز گشتیم به پیش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۵۲۹
شب دوشینه ما بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم حریف غمزه غماز گشتیم ندیم طره طرار بودیم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۵۲۸
به پیش باد تو ما همچو گردیم بدان سو که تو گردی چون نگردیم ز نور نوبهارت سبز و گرمیم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۵۲۷
بیا کامروز گرد یار گردیم به سر گردیم و چون پرگار گردیم بیا کامروز گرد خود نگردیم به گرد خانه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۵۲۶
از آن باده ندانم چون فنایم از آن بیجا نمیدانم کجایم زمانی قعر دریایی درافتم دمی دیگر چو خورشیدی برآیم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۵۲۵
ز قند یار تا شاخی نخایم نماز شام روزه کی گشایم نمیدانم کجا می روید آن قند کز او خوردم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۵۲۴
چو آب آهسته زیر که درآیم به ناگه خرمن که درربایم چکم از ناودان من قطره قطره چو طوفان من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۵۲۳
نه آن شیرم که با دشمن برآیم مرا این بس که من با من برآیم چو خاک پای عشقم تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۵۲۲
ورا خواهم دگر یاری نخواهم چو گل را یافتم خاری نخواهم تو را گر غیر او یار دگر هست برو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۵۲۱
من از عالم تو را تنها گزینم روا داری که من غمگین نشینم دل من چون قلم اندر کف توست…
بیشتر بخوانید »