دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۵
میخوردم باده بابت آشفته خوابم بربود حال دل ناگفته بیدار شدم ز خواب مستی دیدم دلبر شده شمع مرده ساقی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۴
من میگویم که گشت بیگاه ایماه میگوید ماه ناگهانی بیگاه ماهی که ز خورشید اگر برگردد در حال شود همچو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۳
مستم ز می عشق خراب افتاده برخواسته دل از خور و خواب افتاده در دریائی که پا و سر پیدا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۲
مانندهٔ زنبیل بگیر این روزه تا روزه کند ترا به حق دریوزه آب حیوان خنک کند دلسوزه این روزه چو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۱
ما مردانیم شسته بر تنگ دره مائیم که شیر و گرگ بر ما گذره با فقر و صفا به هم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۰
ما را می کهنه باید و دیرینه وز روز ازل تا بابد سیری نه خم از عدم و صراحی از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۳۹
گیر ایدل من عنان آن شاهنشاه امشب بر من قنق شو ایروت چو ماه ور گوید فردا مشنو زود بگوی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۳۸
گنجیست نهانه در زمین پوشیده از ملت کفر و اهل دین پوشیده دیدم که عشق است یقین پوشیده گشتیم برهنه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۳۷
گفتم که ز عشقت شدهام دیوانه زنجیر ترا به خواب بینم یا نه گفتا که خمش چند از این افسانه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۳۶
گفتم که توئی می و منم پیمانه من مردهام و تو جانی و جانانه اکنون بگشا در وفا گفت خموش…
بیشتر بخوانید »