دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۷۰۰
عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم نامم بها نهادند گر چه که بیبهایم زان لقمه کس نخوردهست یک ذره زان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۹۹
دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم بر تخته خیالات…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۹۸
ای توبهام شکسته از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۹۷
آری ستیزه می کن تا من همیستیزم چندین زبون نیم که ز استیز تو گریزم از حیله خواب رفتی هر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۹۶
ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم تا کی به گوشه گوشه از مکر تو گریزم ای چرخ همچو زنگی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۹۵
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم چون باده تو خوردم من محو چون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۹۴
بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم ای بارها خریده از غصه و زحیرم من چون زمین خشکم لطف تو ابر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۹۳
من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم پشت و پناه فقرم پشت طمع نخارم نی بند خلق باشم نی از کسی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۹۲
یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم در سینه از نی او صد مرغزار دارم قاصد به خشم آید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۶۹۱
خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم گفتار دو جهان را از یک دهان برآرم از خود برآمدم من…
بیشتر بخوانید »