دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۸۶۰
الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین خداوندم ولی دانی تو از اسرار شمس الدین کسی کز نام او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۵۹
منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین دلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین چو آتشهای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۵۸
چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۵۷
توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین درون مدرسه حجره به پهلوی شهاب الدین پیاده قاضیم می خوان درون…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۵۶
مرا هر دم همیگویی که برگو قطعه شیرین به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین زهی بوسه زهی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۵۵
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۵۴
چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون خرابات قدیم است آن و تو نو آمده اکنون نباشد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۵۳
چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۵۲
چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من چو زاید آفتاب جان کجا ماند شب آبستن چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۵۱
نشانیهاست در چشمش نشانش کن نشانش کن ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن برآمد آفتاب جان…
بیشتر بخوانید »