دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۲۲۰۰
ای صبا بادی که داری در سر از یاری بگو گر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو قصه کن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱۹۹
ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو بار جور نیکوان از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱۹۸
جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو گر نخواهی کبر را رو بیتکبر خاک شو خشم هرگز برنخیزد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱۹۷
ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو نقشهایی دیدم از گلزار تو گلزار تو کشته عشق توام ور ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱۹۶
از حلاوتها که هست از خشم و از دشنام او میستیزم هر شبی با چشم خون آشام او دامهای عشق…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱۹۵
خوش خرامان میروی ای جان جان بیمن مرو ای حیات دوستان در بوستان بیمن مرو ای فلک بیمن مگرد و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱۹۴
آن وعده که کردهای مرا کو این جا منم و تو وانما کو با جمله پلاس خوش نباشد آن عهد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱۹۳
ای صید رخ تو شیر و آهو پنهان ز کجا شود چنان رو چندانک توانیش تو میپوش میبند نقاب توی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱۹۲
ای عارف خوش کلام برگو ای فخر همه کرام برگو هر ممتحنی ز دست رفته بر دست گرفت جام برگو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۱۹۱
ای رونق نوبهار برگو وی شادی لاله زار برگو بیغصه می فروش مینوش بیزحمت شاخ خار برگو ای بلبل و…
بیشتر بخوانید »