دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۲۳۴۰
چنین میزن دو دستک تا سحرگاه که در رقص است آن دلدار و دلخواه همیگو آنچ میدانم من و تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳۹
ایا گم گشتگان راه و بیراه شما را باز میخواند شهنشاه همیگوید شهنشه کان مایید صلا ای شهره سرهنگان به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳۸
بیا دل بر دل پردرد من نه بیا رخ بر رخان زرد من نه تویی خورشید وز تو گرم عالم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳۷
هلا ساقی بیا ساغر مرا ده زرم بستان می چون زر مرا ده به حق آن که در سر دارم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳۶
این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده پیغامبر عشق است ز محراب رسیده آورده یکی مشعله آتش زده در خواب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳۵
رندان همه جمعند در این دیر مغانه درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه خون ریزبک عشق در و بام…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳۴
ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده وی رخت از این جای بدان جای کشیده ای نرگس چشم و رخ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳۳
این کیست چنین مست ز خمار رسیده یا یار بود یا ز بر یار رسیده یا شاهد جان باشد روبند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳۲
ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده بگذاشته ما را تو و در خود نگریده تو شرم نداری…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۳۳۱
ای دلبر بیصورت صورتگر ساده وی ساغر پرفتنه به عشاق بداده از گفتن اسرار دهان را تو ببسته و آن…
بیشتر بخوانید »