دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۲۶۱۰
چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی از بهر خدا بشنو فریاد و علی اللهی در روح نظر کردم بیرنگ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰۹
در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی شاهان ز هوای تو در خرقه دلقینی بر خوان تو استاده هر گوشه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰۸
افند کلیمیرا از زحمت ما چونی ای جان صفا چونی وی کان وفا چونی ای فخر خردمندان وی بیتو جهان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰۷
آن ماه همیتابد بر چرخ و زمین یا نی خود نیست بجز آن مه این هست چنین یا نی در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰۶
مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی خویش من و پیوندی نی همره و مهمانی شیری است که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰۵
ای باغ همیدانی کز باد کی رقصانی آبستن میوه ستی سرمست گلستانی این روح چرا داری گر ز آنک تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰۴
آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی تشویش مسلمانی ای مه تو که را مانی من واله یزدانم در حلقه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰۳
ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی با حلقه عشاقان رو بر در حیرانی در زلف چو چوگانت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰۲
ای دشمن عقل من وی داروی بیهوشی من خابیه تو در من چون باده همیجوشی اول تو و آخر تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰۱
ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری وز شورش زلف تو در هر طرفی سوری در حسن بهشت…
بیشتر بخوانید »