دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۲۷۸۰
در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی باده تنها نیست این آمیختی آمیختی بار دیگر توبهها را سوختی درسوختی بار دیگر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۷۹
بانگ میزن ای منادی بر سر هر رستهای هیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جستهای یک غلامی ماه رویی مشک بویی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۷۸
ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی در میان لطف و رحمت همچو جان پنهان تویی خسته کردی بندگان را…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۷۷
شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی چاره او یابد که تش بیچارگی روزی کنی عشق جامه میدراند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۷۶
ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی حور را از دست داده از پی کمپیرکی من گریبان میدرانم حیف…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۷۵
مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی شمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودی آفتاب لطف حق بر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۷۴
در فنای محض افشانند مردان آستی دامن خود برفشاند از دروغ و راستی مرد مطلق دست خود را کی بیالاید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۷۳
با یار بساز تا توانی تا بیکس و مبتلا نمانی بر آب حیات راه یابی گر سر موافقت بدانی با…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۷۲
ای آنک تو خواب ما ببستی رفتی و به گوشهای نشستی ما را همه بند دام کردی ما بند شدیم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۷۱
ای قلب و درست را روایی پیش تو که زفت کیمیایی در ره خر بد ز اسب رهوار از فضل…
بیشتر بخوانید »