دیوان شمس
-
چهلم
هله نوش کن شرابی، شده آتشی به تیزی سوی من بیا و بستان بدو دست، تا نریزی قدح و می…
بیشتر بخوانید » -
سی و نهم
مستیان در عربده، رفتند و رفتم گوشهٔ با دو یار رازدان و همره و هم توشهٔ اندران گوشه بدیدم آفتابی…
بیشتر بخوانید » -
سی و هشتم
هر روز بگه ز در درآیی بر دست شراب آشنایی بر ما خوانی سلام سوزان یا رب، چه لطیف و…
بیشتر بخوانید » -
سی و هفتم
ای بانگ و صلای آن جهانی ای آمده تا مرا بخوانی ما منتظر دم تو بودیم شادآ، که رسول لامکانی…
بیشتر بخوانید » -
سی و ششم
فتاد این دل به عشق پادشاهی دو عالم را ز لطف او پناهی اگر لطفش نماید رخ به آتش ز…
بیشتر بخوانید » -
سیپنجم
زهی دریا زهی بحر حیاتی زهی حسن و جمال و فر ذاتی ز تو جانم براتی خواست از رنج یکی…
بیشتر بخوانید » -
سیوچهارم
جهان اندر گشاده شد جهانی که وصف او نیاید در زبانی حیاتش را نباشد خوف مرگی بهارش را نگرداند خزانی…
بیشتر بخوانید » -
سیو سوم
رها کن ناز، تا تنها نمانی مکن استیزه، تا عذرا نمانی مکن گرگی، مرنجان همرهان را که تا چون گرگ…
بیشتر بخوانید » -
سیو دوم
شاهنشه مایی تو و به گلبرگ مایی هرجا که گریزی، بر ما باز بیایی گر شخص تو اینجاست من از…
بیشتر بخوانید » -
سی و یکم
اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی یکی ساعت…
بیشتر بخوانید »