مولوی
-
غزل شمارهٔ ۴۲
کار تو داری صنما قدر تو باری صنما ما همه پابسته تو شیر شکاری صنما دلبر بیکینه ما شمع دل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۱
شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما راست بگو شمع رخت دوش کجا بود کجا سوی دل ما…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۴۰
طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را لابه گری میکنمت راه تو زن قافله را مست و خوش و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۹
آه که آن صدر سرا میندهد بار مرا مینکند محرم جان محرم اسرار مرا نغزی و خوبی و فرش آتش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۸
رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا زنده و مرده وطنم نیست بجز فضل خدا رستم از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۷
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۶
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا دفع مده دفع مده ای مه عیار بیا عاشق مهجور نگر عالم پرشور…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۵
ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما نک بر دم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۴
ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا ای سرخوشان ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۳
می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا…
بیشتر بخوانید »