مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۸۱۲
ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم شمس دین…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۱۱
خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن ای ماه برهم می زنی عهد ثریا نی مکن تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۱۰
من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۰۹
بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من گفتم درآ پرنور کن از شمع رخ اسرار من ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۰۸
با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من بیگانه می باشم چنین با عشق از دست فتن از غایت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۰۷
ای بس که از آواز دش واماندهام زین راه من وی بس که از آواز قش گم کردهام خرگاه من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۰۶
آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۰۵
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بیمن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۰۴
با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن چون او ببیند روی تو هر برگ او گردد سه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۸۰۳
بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن ای نقش او شمع جهان ای چشم من او را…
بیشتر بخوانید »