مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۹۷۲
ای آن که مر مرا تو به از جان و دیدهای در جان من هر آنچ ندیدم تو دیدهای بگزیدهام…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۷۱
اندر قمارخانه چون آمدی به بازی کارت شود حقیقت هر چند تو مجازی با جمله سازواری ای جان به نیک…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۷۰
با صد هزار دستان آمد خیال یاری در پای او بمیرا هر جا بود نگاری خوبان بسی بدیدی حوران صفت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۶۹
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی زین سر چو زنده…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۶۸
ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی تشنه دلان خود را کردید بس سقایی جان تشنه ابد شد وین تشنگی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۶۷
آمد ز نای دولت بار دگر نوایی ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی تابان شدهست کانی خندان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۶۶
هر چند بیگه آیی بیگاه خیز مایی ای خواجه خانه بازآ بیگاه شد کجایی برگ قفس نداری جز ما هوس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۶۵
ای برده اختیارم تو اختیار مایی من شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۶۴
دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی افروخت روی دلکش شد سرخ همچو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۶۳
میزن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی یا پرده رهاوی یا پرده رهایی بی زیر و بیبم تو ماییم…
بیشتر بخوانید »