مولوی
-
بخش ۱۶ – حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را
گفت آن مرغ این سزای او بود که فسون زاهدان را بشنود گفت زاهد نه سزای آن نشاف کو خورد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۵ – حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی میکرد
پاسبانی خفت و دزد اسباب برد رختها را زیر هر خاکی فشرد روز شد بیدار شد آن کاروان دید رفته…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۴ – مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیهالسلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیه فی الاسلام
مرغ گفتش خواجه در خلوت مهایست دین احمد را ترهب نیک نیست از ترهب نهی کردست آن رسول بدعتی چون…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳ – حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند
آن یکی قج داشت از پس میکشید دزد قج را برد حبلش را برید چونک آگه شد دوان شد چپ…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۲ – حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کلهوار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجه و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا
رفت مرغی در میان مرغزار بود آنجا دام از بهر شکار دانهٔ چندی نهاده بر زمین وآن صیاد آنجا نشسته…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۱ – مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را
پس بگفتند آن امیران کین فنیست از عنایتهاش کار جهد نیست قسمت حقست مه را روی نغز دادهٔ بختست گل…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۰ – وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند
چون امیران از حسد جوشان شدند عاقبت بر شاه خود طعنه زدند کین ایاز تو ندارد سی خرد جامگی سی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۹ – قصهای هم در تقریر این
شرفهای بشنید در شب معتمد برگرفت آتشزنه که آتش زند دزد آمد آن زمان پیشش نشست چون گرفت آن سوخته…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۸ – در عموم تاویل این آیت کی کلما اوقدوا نارا للحرب
کلما هم اوقدوا نار الوغی اطفاء الله نارهم حتی انطفا عزم کرده که دلا آنجا مهایست گشته ناسی زانک اهل…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷ – در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحلهای الا من عصم الله
چون بپیوستی بدان ای زینهار چند نالی در ندامت زار زار نام میری و وزیری و شهی در نهانش مرگ…
بیشتر بخوانید »