مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۳۵
تا با تو بوم نخسبم از یاریها تا بیتو بوم نخسبم از زاریها سبحانالله که هردو شب بیدارم توفرق نگر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴
تا از تو جدا شده است آغوش مرا از گریه کسی ندیده خاموش مرا در جان و دل و دید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۳
بیگاه شده است لیک مر سیران را سیری نبود بجز که ادبیران را چه روز و چه شب چه صبح…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۲
پرورد به ناز و نعمت آن دوست مرا بردوخت مرقع از رگ و پوست مرا تن خرقه و اندر او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۱
بر رهگذر بلا نهادم دل را خاص از پی تو پای گشادم دل را از باد مرا بوی تو آمد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۰
با عشق روان شد از عدم مرکب ما روشن ز شراب وصل دائم شب ما زان می که حرام نیست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۹
ای آنکه گرفت شربت از مشرب ما مستی گردد که روز بیند شب ما ای آنکه گریخت از در مذهب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۸
این روزه چو غربال به بیزد جان را پیدا آرد قراضهٔ پنهان را جانی که کند خیره مه تابان را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۷
این آتش عشق میپزاند ما را هر شب به خرابات کشاند ما را با اهل خرابات نشاند ما را تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۶
ای شب شادی همیشه بادی شادا عمرت به درازی قیامت بادا در یاد من آتشی از صورت دوست ای غصه…
بیشتر بخوانید »