مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۵۱۵
از آدمیی دمی بجائی ارزد یک موی کز اوفتد بکانی ارزد هم آدمیی بود که از صحبت او نادیدن او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱۴
از آتش عشق سردها گرم شود وز تابش عشق سنگها نرم شود ای دوست گناه عاشقان سخت مگیر کز بادهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱۳
از آتش عشق دوست تفها بزنید وان آتش را در این علفها بزنید آن چنگ غمش چو پای ما بگرفتست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱۲
از آتش عشق تو جوانی خیزد در سینه جمالهای جانی خیزد گر میکشیم بکش حلالست ترا کز کشتهٔ دوست زندگانی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱۱
از آتش سودای توام تابی بود در جوی دل از صحبت تو آبی بود آن آب سراب بود و آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱۰
از آب حیات دوست بیمار نماند در گلبن وصل دوست یک خار نماند گویند درچهایست از دل سوی دل چه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰۹
اجری ده ارواحی و سلطان ابد گرچه به قلب بهاء دینی و ولد بگذار که ساغر وفا در شکند چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰۸
آهو بدود چو در پیش سگ بیند بر اسب دونده حمله و تک بیند چندان بدود که در تنش رگ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰۷
آن یار که عقلها شکارش میشد وان یار که کوه بیقرارش میشد گفتم که سر زلف بریدی گفتا بسیار سر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۰۶
آن یار که از طبیب دل برباید او را دارو طبیب چون فرمایند یک ذره ز حسن خویش اگر بنماید…
بیشتر بخوانید »