مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۵۸۵
بسیار ترا خسته روان باید شد و انگشت نمای این و آن باید شد گر آدمیی بساز با آدمیان ور…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۸۴
بس درمانها کان مدد درد شود بس دولتها که روی از آن زرد شود خوف حق آن بود کز آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۸۳
بر یار نظر کنم خجل میگردد ور ننگرمش آفت دل میگردد در آب رخش ستارگان پیدایند بیآب وی آبم همه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۸۲
بر گور من آن کو گذرد مست شود ور ایست کند تا بابد مست شود در بحر رود بحر به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۸۱
برقی که ز میغ آن جهان روی نمود چون سوختهای نیست کرا دارد سود از هر دو جهان سوختهای میبایست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۸۰
پرسید مهم که چشم تو مه را دید گفتم که بدید و مه ز مه میپرسید گفتا که ز ماه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷۹
پرسیدم از آن کسی که برهان داند کان کیست که او حقیقت جان داند خوش خوش به جواب گفت کای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷۸
بر خاک نظر کند چو بر ما گذرد تا چهرهٔ ما به خاک ره رشک برد به زان نبود که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷۷
بر بنده بخند تا ثوابت باشد وز بنده شکر خنده جوابت باشد میگریم زار تا شرابت باشد میسوزم دل که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷۶
بخشای بر آن بنده که خوابش نبود بخشای بر آن تشنه که آبش نبود بخشای که هر کو نکند بخشایش…
بیشتر بخوانید »