مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۶۵۵
خون دل عاشقان چو جیحون گردد عاشق چو کفی بر سر آن خون گردد جسم تو چو آسیا و آبش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۵۴
خوش عادت خوش خو که محمد دارد ما را شب تیره بینوا نگذارد بنوازد آن رباب را تا به سحر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۵۳
خورشید مگر بسته به پیشت میرد وان ماه جگر خسته به پیشت میرد وان سرو و گل رسته به پیشت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۵۲
خورشید که در خانه بقا می نکند میگردد جابجا و جا می نکند آن نرو بجز قصد هوا مینکند میگوید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۵۱
خورشید که باشد که بروی تو رسد یا باد سبک سر که به موی تو رسد عقلی که کند خواجه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۵۰
خواهم که دلم با غم همخو باشد گر دست دهد غمش چه نیکو باشد هان ای دل بیدل غم او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۴۹
خواهم گردی که از هوای تو رسد باشد که به دیده خاک پای تو رسد جانم ز جفا خرم و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۴۸
خوابم ز خیال روی تو پشت بداد وز تو ز خیال تو همی خواهم داد خوابم بشد ودست بدامان تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۴۷
خاموش مراز گفت و گفتار تو کرد بیکار مرا حلاوت کار تو کرد بگریختم از دام تو در خانهٔ دل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۶۴۶
خاک توام و خدای حق میداند واجب نبود که از منت بستاند ور بستاند دعا گری پیشه کنم تا رحم…
بیشتر بخوانید »