مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۸۴۵
هر شب که ز سودای تو نوبت بزنند آن شب همه جان شوند هرجا که تنند در چادر شب چه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴۴
هر شب که دل سپهر گلشن گردد عالم همه ساکن چو دل من گردد صد آه برآورم ز آیینهٔ دل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴۳
هر روز دلم نو شکری نوش کند کز ذوق گذشتهها فراموش کند اول باده ز عاشقی نوش کند آنگاه دهد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴۲
هر دل که بسوی دلربائی نرود والله که بجز سوی فنائی نرود ای شاد کبوتری که صید عشق است چندانکه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴۱
هرچیز که بسیار شود خوار شود گر خوار شود به خانهٔ پار شود گر سیر شود از همه بیزار شود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴۰
هر چند دلم رضا او میجوید او از سر شمشیر سخن میگوید خون از سر انگشت فرو میچکدش او دست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۳۹
هر جا به جهان تخم وفا برکارند آن تخم ز خرمنگه ما میآ رند هرجا ز طرب ساز نی بردارند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۳۸
هان ای دل خسته وقت مرهم آمد خوش خوش نفسی بزن که آن دم آمد یاریکه از او کار شود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۳۷
و هو معکم از او خبر میآید در سینه از این خبر شرر میآید زانی ناخوش که خویش نشناختهای چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۳۶
گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی به هستیت بگرایند ور پست شوی، نگنجی در عالم وانگاه ترابی…
بیشتر بخوانید »