مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۸۵۵
هشدار که فضل حق بناگاه آید ناگاه آید بر دل آگاه آید خرگاه وجود خود ز خود خالی کن چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵۴
هستی اثری ز نرگس مست تو بود آب رخ نیستی هم از هست تو بود گفتم که مگر دست کسی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵۳
هر موی زلف او یکی جان دارد ما را چو سر زلف پریشان دارد دانی که مرا غم فراوان از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵۲
هر لقمهٔ خوش که بر دهان میگردد میجوشد و صافش همه جان میگردد خورشید و مه و فلک از آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵۱
هر لحظه همی خوانمش از راه بعید کو سورهٔ یوسف است و قرآن مجید گفتم که دلم خون شد و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۵۰
هر کو بگشاده گرهی میبندد بر حال خود و حال جهان میخندد گویند سخن ز وصل و هجران آخر چیزیکه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴۹
هرگز حق صحبت قدیمت نبود واندیشهٔ این سیه گلیمت نبود بر دیده نشینی و بدل درباشی ور آتش و آب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴۸
هر قبض اثر علت اولی باشد صورت همه مقبول هیولی باشد هر جزو ز کل بود ولی لازم نیست کانجا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴۷
هر عمر که بیدیدن اصحاب بود یا مرگ بود به طبع یا خواب بود آبی که ترا تیره کند زهر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۸۴۶
هر عمر که بیدیدن اصحاب بود یا مرگ بود به طبع یا خواب بود آبی که ترا تیره کند زهر…
بیشتر بخوانید »