مثنوی معنوی
-
بخش ۷۰ – حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره
رفت درویشی ز شهر طالقان بهر صیت بوالحسین خارقان کوهها ببرید و وادی دراز بهر دید شیخ با صدق و…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۹ – باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم
چونک رقعهٔ گنج پر آشوب را شه مسلم داشت آن مکروب را گشت آمن او ز خصمان و ز نیش…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۸ – نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن
چونک تعویق آمد اندر عرض و طول شاه شد زان گنج دل سیر و ملول دشتها را گز گز آن…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۷ – فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاه
پس خبر کردند سلطان را ازین آن گروهی که بدند اندر کمین عرضه کردند آن سخن را زیردست که فلانی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۶ – تمامی قصهٔ آن فقیر و نشان جای آن گنج
اندر آن رقعه نبشته بود این که برون شهر گنجی دان دفین آن فلان قبه که در وی مشهدست پشت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۵ – قصهٔ آن گنجنامه کی پهلوی قبهای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست
دید در خواب او شبی و خواب کو واقعهٔ بیخواب صوفیراست خو هاتفی گفتش کای دیده تعب رقعهای در مشق…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۴ – باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب
آن یکی بیچارهٔ مفلس ز درد که ز بیچیزی هزاران زهر خورد لابه کردی در نماز و در دعا کای…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۳ – مثل
عارفی پرسید از آن پیر کشیش که توی خواجه مسنتر یا که ریش گفت نه من پیش ازو زاییدهام بی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۲ – حکایت در تقریر آنک صبر در رنج کار سهلتر از صبر در فراق یار بود
آن یکی زن شوی خود را گفت هی ای مروت را به یک ره کرده طی هیچ تیمارم نمیداری چرا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۱ – جواب دادن قاضی صوفی را
گفت قاضی گر نبودی امر مر ور نبودی خوب و زشت و سنگ و در ور نبودی نفس و شیطان…
بیشتر بخوانید »